حالت تهوع پدرم رو درآورده، سه روزه غذا نخوردم، هر چی علی میگه پاشو بریم دوباره دکتر میگم اصلا نمی تونم، حتی توان بلند شدن ندارم. دیروز صبح دکتر عمومی پنتاپرازول داده قبل غذا بخورم، اونم فایده نداشت بعد از غذا همه رو بالا میارم حتی آب میخورم.
از دیروز داروی مسکن رو قطع کردم ببینم تهوع بهتر میشه، حالا تهوع و بی قراری یکطرف و درد پا یکطرف فقط بالش رومیذارم روی دهنم داد میزنم از درد.
علی هم طفلک عاصی شده، نمیدونه باید با من چکار کنه، یکبار دیگه آمپول توی کمرم رو میزنم اگر بهتر شد که هیچ اگر نشد سال جدید میرم عمل میکنم. دیگه به قلب و معده و کلیه ام و همه جا فشار اومده.
کارم شده کل ۲۴ ساعت به پهلو بخوابم، دیگه تنم درد گرفته از خواب.
حموم رفتن برام عذاب علیم ،امروز بالاخره بعد از چند روز رفتم سرم رو شستم، هر روز فقط بدنم رو میشستم، بعد از حموم نمیدونم چرا در اینقدر زیاد میشه.
امروز فیزیوتراپی دارم،نمیدونم اصلا بتونم برم یا نه
برچسب:
نویسنده: مهتاب پاکدل