خرید بک لینک

زندگی

زندگی

زندگی روز به روز سخت تر میشه، عمل سوم کمرم رو با پیچ و پلاتین توی دیماه پارسال انجام دادم امید داشتم بعد از این عمل از شر درد سیاتیک خلاص بشم ولی روز به روز داره بدتر میشه، با روزی یک پرگابالین ۲۵ میلی شروع کردم الان دو ...



برچسب: نویسنده: مهتاب پاکدل تاريخ: شنبه 3 مرداد 1405 ساعت: 20:20

دومین تزریق توی کمرم رو سه شنبه انجام دادم، شدت درد از آنروز بیشتر هم شده، دیگه واقعا نمیدونم چکار کنم، از جمعه رفتم فیزیوتراپی، اونجا هم کاری نکردن،کلا جلسه اش ۲۰ دقیقه است، ۱۰ دقیقه حرف زد ۵ دقیقه پام رو ماساژ داد و ۵ دقیقه به بطالت گذراند که فرم ها رو پر کنه.پای راستم هم شروع کردن شبها تیر میکشه، واقعا مستأصل شدم. ولی با این وجود هنوز شک داریم که این درد سیاتیک باشه،چون فقط پشت پام درد میکنه و نه از بالای رانخدایااااا خودت نجاتم بده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب پاکدل تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 15:48

حالت تهوع پدرم رو درآورده، سه روزه غذا نخوردم، هر چی علی میگه پاشو بریم دوباره دکتر میگم اصلا نمی تونم، حتی توان بلند شدن ندارم. دیروز صبح دکتر عمومی پنتاپرازول داده قبل غذا بخورم، اونم فایده نداشت بعد از غذا همه رو بالا میارم حتی آب میخورم. از دیروز داروی مسکن رو قطع کردم ببینم تهوع بهتر میشه، حالا تهوع و بی قراری یکطرف و درد پا یکطرف فقط بالش رومیذارم روی دهنم داد میزنم از درد. علی هم طفلک عاصی شده، نمیدونه باید با من چکار کنه، یکبار دیگه آمپول توی کمرم رو میزنم اگر بهتر شد که هیچ اگر نشد سال جدید میرم عمل میکنم. دیگه به قلب و معده و کلیه ام و همه جا فشار اومده.کارم شده کل ۲۴ ساعت به پهلو بخوابم، دیگه تنم درد گرفته از خواب.حموم رفتن برام عذاب علیم ،امروز بالاخره بعد از چند روز رفتم سرم رو شستم، هر روز فقط بدنم رو میشستم، بعد از حموم نمیدونم چرا در اینقدر زیاد میشه.امروز فیزیوتراپی دارم،نمیدونم اصلا بتونم برم یا نه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب پاکدل تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 15:48

روزای سختی رو داریم سپری میکنیم،یک خونه پیدا کردیم برای دو ماه و صاحب خونه اول قول داد لباسشویی بهمون بده بعد زد زیر حرفش، دو ماه بدون لباسشویی با لباسهایی که هر روز از آزمایشگاه میایی و باید شسته بشهباید تا ۲۰ روز دیگه از این خونه بلند بشیم هنوز جای جدیدی پیدا نکردیم و فشار و استرس داره خفه ام میکنه. دقیقا از هفته دیگه قول دادم برم کنفرانس کمک کنم برای دو هفته و عملا یکهفته می مونه برای خونه پیدا کردن و جمع و جور کردن اسباب اثاثیهدو هفته از استرس سرطان واژینال نخوابیدم، بعدش دکتر زنگ زد گفت مشکلی نیست ولی علت سوزش رو نمیدونیم. و برات نسخه میفرستیم پماد کورتن بزن ،هنوز نسخه ایی نیومدهعلی با دوچرخه تصادف کرد و مردیم و زنده شدیم، از یک سرازیری تند توی خ اصلی پرت شد توی پیاده رو و با قفسه سینه خورد به قلاب تابلو رانندگی، همون موقع گفت نریم اورژانس، اومدیم خونه نمی تونست نفس بکشه، فرداش از ظهر تا شب بیمارستان بودیم تا ببینند دنده شکسته یا نه، خدا رو شکر به خیر گذشت،ولی هنوز موقع نفس کشیدن قفسه سینه و دنده اش درد میگیره.کلاس selbstmarketing بیشتر روحیه ام رو تخریب کرد برای کار پیدا کردن، اینقدر گفتند تو اینجوری تو اونجوری .....برای کار هنوز بطور جدی اپلای نکردم، اینقدر که دغدغه خونه پیدا کردن و مریضی رو دارم.برای هر کاری اپلای میکنم گواهینامه رانندگی میخواهد که هنوز نرفتم عوضش کنم و امتحانش رو بدم، باید یک خونه پیدا کنم که سه ماه توش مستقر بشم بتونم امتحان بدم.۴_۵ روز نگرانی داشتیم، تا جواب بیوپسی خواهرشوهرم بیاد تا بگن تومور توی کبد خوش خیم هست و متاستاز از سرطان سینه اش نبوده, وگرنه ۴ _۵ ماه دیگه بیشتر نمی موند.علی با صدجا برای پایان نامه صحبت کرده، پروپوزال مینویسه، بعدش یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب پاکدل تاريخ: سه شنبه 27 دی 1401 ساعت: 19:05

فردا صبح یعنی چهارشنبه صبح ۱۲ فوریه سال ۲۰۲۰ ساعت ۱۰ صیح امتحان توربین و نیروگاه های بادی رو دارم.درسی بود که برای حال دل خودم برداشتم البته هدفم این بود که نمره یک بگیرم و با یک درس دیگه جایگزین کنم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب پاکدل تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:52

چه آسان کلی نمره از دست دادم، دیدم سوال نوشته بود که ویند پارک ۸۰ تا توربین با ارتفاع هاب ۱۵۰ متر، گفتم ارتفاع هاب که هیچ تاثیری در محاسبات نداره، و فکر کردم سوال اخر خیلی آسونه و نباید اینقدر پیچیدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب پاکدل تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:52

فردا امتحان power generation from solar energy دارم، اصلا تمرکز ندارم برای خوندن، انرژی ایم زیر صفره، اصلا نمی تونم این بدن رو تکون بدم، بشینم پشت میز، دیشب هم از ساعت ۱۰ خوابیدم تا ۸ صبح امروز، ولی نمیدونم چرا اینقدر پنچرم. نمی خواهم کافئین بخورم شب خوابم نمیگیره و طپش قلبم رو زیاد میکنه، این یک امتحان رو هم تموم کنم ببینم چطور با این انرژی کم ادامه بدم.

وای خدا چه روزای سختیه وقتی نمی تونی از جات بلند بشی ولی دل نگرانی نمیذاره حتی ده دقیقه بخوابی

برچسب: نویسنده: مهتاب پاکدل تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 19:52

باید تا یک ماه دیگه دو تا کار حاضر کنم ولی اصلا نمیتونم بشینم تمرکز کنم. تمرکزم به شدت پایینه، الان نگاه کردم دیدم که توی اینستاگرام روزی به طور متوسط دو ساعت و نیم میشینم نگاه می کنم. واقعا خجالت آورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب پاکدل تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 20:14

مرض اینستاگرام

روزی ۴ ساعت توی اینستاگرام میچرخم، یعنی کور شدم

از کار و زندگی افتادم. کاش راه حلی برای درمان اعتیاد اینستاگرام پیدا کنم

برچسب: نویسنده: مهتاب پاکدل تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 20:14

فردا پرزنتیشن دارم ولی هنوز زمان رو جفت و جور نکردم

کلی اسلاید حذف کردم ولی بازم زمانم بیشتره از حد مجازه

و هنوز شروع به حفظ کردن نکردم، خدایا زودتر این تموم بشه شروع کنم به حفظ کردن

برچسب: نویسنده: مهتاب پاکدل تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 20:14

امروز سالگرد 12 امین سال ازدواج امون هست باید ببینیم اقای همسر ایا کاری میکنه

برچسب: نویسنده: مهتاب پاکدل تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 20:14

صفحه بندی