خرید بک لینک

روزای سختی رو داریم سپری میکنیم،

  • یک خونه پیدا کردیم برای دو ماه و صاحب خونه اول قول داد لباسشویی بهمون بده بعد زد زیر حرفش، دو ماه بدون لباسشویی با لباسهایی که هر روز از آزمایشگاه میایی و باید شسته بشه
  • باید تا ۲۰ روز دیگه از این خونه بلند بشیم هنوز جای جدیدی پیدا نکردیم و فشار و استرس داره خفه ام میکنه. دقیقا از هفته دیگه قول دادم برم کنفرانس کمک کنم برای دو هفته و عملا یکهفته می مونه برای خونه پیدا کردن و جمع و جور کردن اسباب اثاثیه
  • دو هفته از استرس سرطان واژینال نخوابیدم، بعدش دکتر زنگ زد گفت مشکلی نیست ولی علت سوزش رو نمیدونیم. و برات نسخه میفرستیم پماد کورتن بزن ،هنوز نسخه ایی نیومده
  • علی با دوچرخه تصادف کرد و مردیم و زنده شدیم، از یک سرازیری تند توی خ اصلی پرت شد توی پیاده رو و با قفسه سینه خورد به قلاب تابلو رانندگی، همون موقع گفت نریم اورژانس، اومدیم خونه نمی تونست نفس بکشه، فرداش از ظهر تا شب بیمارستان بودیم تا ببینند دنده شکسته یا نه، خدا رو شکر به خیر گذشت،ولی هنوز موقع نفس کشیدن قفسه سینه و دنده اش درد میگیره.
  • کلاس selbstmarketing بیشتر روحیه ام رو تخریب کرد برای کار پیدا کردن، اینقدر گفتند تو اینجوری تو اونجوری .....
  • برای کار هنوز بطور جدی اپلای نکردم، اینقدر که دغدغه خونه پیدا کردن و مریضی رو دارم.
  • برای هر کاری اپلای میکنم گواهینامه رانندگی میخواهد که هنوز نرفتم عوضش کنم و امتحانش رو بدم، باید یک خونه پیدا کنم که سه ماه توش مستقر بشم بتونم امتحان بدم.
  • ۴_۵ روز نگرانی داشتیم، تا جواب بیوپسی خواهرشوهرم بیاد تا بگن تومور توی کبد خوش خیم هست و متاستاز از سرطان سینه اش نبوده, وگرنه ۴ _۵ ماه دیگه بیشتر نمی موند.
  • علی با صدجا برای پایان نامه صحبت کرده، پروپوزال مینویسه، بعدش یکجوری سرکارش میذارند.
  • ویزام رو تمدید نکردند و بهم یک فیکسیون دادند، و گفتند باید مدرکت رو بیاری،دانشگاه زنگ زدم گفتند مدرکت حاضر نیست، و هفته اینده دوباره اداره مهاجرت وقت دارم، در حالیکه مدرک نیومده و دوباره فیکسیون میدهند و ماه دیگه باید دوباره قرارداد جدید خونه رو ببرم تا فیکسیون رو تمدید کنند، و با این فیکسیون دو ماهه نمیشه ایران رفت خطرناکه آدم بره نتونه برگرده به موقع

دیگه اینقدر حال بدی دارم و داریم این روزا که نمیدونم کی تموم میشه این حجم از فشار و غصه،چرا زندگی برای ما اینقدر سخته، کجای کارمون اشتباهه و تاوان چه چیزی رو داریم میدیم.سخته سخت، حتی یک نفرم نمیشناسم اینقدر عذاب و زحمت کشیده باشه. 

خدا خودش کمکون کنه خلاص بشیم، و کمی رنگ آرامش رو ببینیم،

برچسب: نویسنده: مهتاب پاکدل تاريخ: سه شنبه 27 دی 1401 ساعت: 19:05

صفحه بندی